فرض کنیم شما در ابتدای تصمیم گیری برای مهاجرت هستید. قبل از هرچیز گزینه اول را چک کنید: سن

 

 

قبل از شروع: غربال سن

اولین پاراکتری که قبل از تصمیم به مهاجرت باید در نظر بگیرید سن است.  شما برای رشد در هر سیستمی احتیاج به زمان دارید. این سیستم می تواند سیستم دانشگاهی یا کاری باشد. هم خود هم همسرتان را وارد محاسبات کنید.

دهه 20 یا اوایل دهه 30: به مهاجرت به خصوص از طریق تحصیل به دید یک گزینه برای دریافت تجربه نگاه کنید. می توانید در زمان تحصیلتان نسبت به کشور جدید دید پیدا کنید و تصمیم بگیرید می خواهید بمانید یا نه

سنین بالاتر: در این سن احتمالا شما در ایران شغل مناسبی دارید با احتمال زیادی ازدواج کرده اید یا بچه دارید. اگر در این دسته هستید احتمالا از طریق مهاجرت دارید اقدام می کنید. با احتمال زیادی شما حداقل در 1 سال اول کاری در رشته خودتان نخواهید داشت مگر اینکه آشنا یا فامیلی در کانادا داشته باشید. کارهای متداول در این  زمان کار در کافه ها و رستوران ها، صندوق داری در فروشگاه های بزرگ، دلیور کردن پیتزا و.. است. این کارها در جا انداختن شما و یادگرفتن زبان کمکتان خواهد کرد و حداقل درآمد را هم دارند. برای کسی که در دهه 20 زندگی است و هیچ وقت شاید مدیر هم نشده این کارها سخت نیست به علاوه اینکه هم سن های کانادایی اش را هم می بیند که دارند این کارها را می کنند. برای شما که برای خودتان و همسر و فامیل وجه ی پنهانی از شخصیت ساخته اید خیلی سخت تر است. بدنتان هم شاید نکشد. شانستان هم برای استخدام در رشته ی خودتان با با بالارفتن سن کمتر می شود. من در میان اطرافیانم کسی را ندیده ام که بعد از 40 سال مهاجرت کرده باشد و خوشبخت و راضی باشد. این کد نارضایتی را به سرعت در حرفهایشان ردیابی کنید: "ما برای بچه هایمان آمدیم". قبل از گفتن این حرف از خودتان بپرسید: اگر بدانید باید 3 سال شغل های کلاس پایین انجام بدهید و بعدش هم ضمانتی نیست، مهاجرت می کنید؟ دیدید؟ بچه مهم است ولی خودتان مهم ترید.


مهاجرت تحصیلی

گرفتن پذیرش

موارد موثر: معدل خوب، زمینه کار مرتبط، مقاله، سابقه کاری مرتبط

 

قدم اول: انتخاب منطقه عملیات

انتخاب کشور مقصد: در جستجوی کعبه ی معبود

سهولت گرفتن اجازه اقامت و کار بعد از تحصیل، میزان بورس و کمک هزینه تحصیلی، هزینه زندگی، سطح علمی دانشگاه ها در رشته مورد نظر شما و شرایط آب و هوایی عوامل مطرح در این بخش مطرح هستند.

اگر موقعیتش را دارید همه این عوامل را در دورنمای تصمیمتان در نظر بگیرید. در اروپا بعضی از دانشگاه ها (مثلا فرانسه، آلمان) مجانی هستند ولی در عوض شما باید زبان کشور مربوطه را بلد باشید. کشورهایی هستند مثل فنلاند و نروژ که تحصیل در دانشگاه های انگلیسی زبانشان مجانی است [با تشکر از مینو]. دانشگاه های اروپایی - در صورت اعطای کمک هزینه تحصیلی- پول بیشتری از دانشگاه های امریکای شمالی می دهند. یا دانشگاه های آمریکا بورسشان بیشتر از کاناداست. در عوض اروپا به شما به راحتی  اجازه اقامت و شهروندی نمی دهد. آمریکا پدرتان را درمی اورد و تا 5 سال هم نباید از کشور خارج شوید (می توانید خارج شوید ولی ویزای برگشتتان تضمین شده نیست و باید کل مراحل را دوباره طی کنید) و کانادا برای شما به راحتی امکان اقامت را فراهم می کند. از طرف دیگر فرصت کاری در آمریکا از همه جا بهتر است. در اروپا اگر بتوانید اقامت بگیرید و کار داشته باشید زندگی لذت بخشی خواهید داشت.  مشکل آب و هوا در کانادا مطرح می شود که سرمای مشهوری دارد و به همین دلیل است که گرفتن اقامتش راحتتر است. در کانادا و امریکا برخورد با مهاجران بسیار بهتر از اروپا است که می تواند در تاثیر مهمی در شروع زندگی شما در یک کشور جدید داشته باشد.

 

کدام دانشگاه:

اول یک رنکینگ (رتبه بندی) از رشته تان را تهیه کنید. برای مثال نگاهی به این سایت webometrics  بیندازید.

به شیوه قلم چی عمل کنید بسته به رزومه تان بک نسبت از دانشکاه های تاپ، متوسط و کف (آخرین چیزی که حاضرید بروید) تهیه کنید. تعداد دانشگاه ها را در قسمت متوسط بیشتر در نظر بگیرید تا شانستان بیشتر شود.

 

فوق لیسانس یا دکترا:

سعی کنید برای فوق پذیرش بگیرید که احتمالش در حالت بورس  1/10 گرفتن پذیرش دکترا است چون سرمایه گذاری روی دانشجوی فوق اینترنشنال برای استاد نمی صرفد. اگر هزینه تحصیل را خودتان می دهید که به راحتی می توانید از فوق شروع کنید. خوبی شروع کردن از فوق لیسانس سه چیز است:

1- به یک ارزیابی از خودتان و کشور جدید می رسید .متوجه می شوید که می خواهید دکترا بخوانید، کار کنید یا بر گردید. یعنی یک تجربه کوتاه است با حداقل هزینه

2- برای یک دانشجوی دکترای اینترنشنال تازه از راه رسیده، دیدن یک استاد بی برنامه، پروژه مزخرف یا بی فایده و دنیای متفاوت با انچه پشت کامپیوتر یا نامه پذیرش بود، می تواند یک چیز طبیعی باشد که حسابی مایوستان کند. فوق یک دنیای تفریحی است، در دکترا از شما مقاله و کار جدید می خواهند که بدون علاقه ممکن نیست و نتیجه اش هم زندگی شما را تعیین می کند.

3- بعد از فوق در کانادا درها و امکانات جدیدی به رویتان باز می شود،مثلا امکان اپلای برای دانشگاه های بهتر، به علاوه می توانید بروید استاد بعدی و کارش را از نزدیک ببینید. گرفتن پذیرش از کشورهای دیگر مثل آمریکا هم راحت تر می شود.


تاثیر دانشگاه فعلی شما:

مهم نیست. اکثر افراد فقط شریف را می شناسند و در موارد نادری تهران و امیرکبیر. در مورد دانشگاه های دیگر اطلاع زیادی ندارند مگر اینکه قبلا دانشجو ازشان داشته باشند. عمق مطلب را درک کنید: برای اینها دانشگاه ازاد، غیر انتفاعی و دولتی های دیگه فرق زیادی ندارد. اگر دانشجویان دانشگاه های خوب پذیرش می گیرند علتش رزومه های خوب و مقالاتشان است که با سطح دانشگاه رابطه مستقیم دارد. پس اگر معدلتان خوب است و رزومه مرتبط خوب دارید نترسید.

 

قدم دوم: مسیر رسیدن به بهشت


من را ببین!:چگونه با دانشگاه مورد نظر تماس بگیریم

برای تحصیلات تکمیلی بیشتر دانشگاه ها آزمون ورودی ندارند. گرفتن پذیرش در واقع مثل درخواست شغل است. شما مدارکتان را می فرستید و آنها ارزیابیتان می کنند. دانشگاه هایی هستند که بعد از دادن پذیرش از شما امتحان می گیرند تا مطمئن شوند در سطح دانشگاه هستید.

در بیشتر دانشگاه های کانادا شما برای گرفتن پذیرش با بورس باید با استاد تماس بگیرید. برای این کار به وب سایت دانشگاه بروید (از طریق سایت رنکینگ یا جستجوی مستقیم اسم دانشگاه در گوگل) بعد دپارتمان مربوطه و بعد صفحه اساتید. آدم هایی که بهشان علاقه مندید یا به کارتان می خورند را انتخاب کنید و برایشان رزومه تان را ایمیل کنید. در بعضی دانشگاه ها مثل بعضی دانشگاه های آمریکا شما حق تماس مستقیم با استاد را ندارید. بلکه همه مدارکتان می فرستید و کمیته پذیرش افراد را از بین درخواست کنندگان انتخاب می کند و به آنها بورس می دهد.

اگر بورس نمی خواهید کارتان خیلی ساده تر است. در فرم ها اشاره کنید که می توانید هزینه هایتان را خودتان تامین کنید. معمولا پذیرش به شما داده می شود، مگر اینکه دانشگاه خیلی از سطح شما بالاتر باشد

 

پذیرش در ساعت یک ربع به 2:

پذیرش گرفتن وقتی که رزومه تان در نگاه اول طرف را کور نمی کند یک فرآیند غیر خطی است. ممکن است مقاله ژورنالی نداشته باشید ولی سابقه کار، معدل، پروژه و حتی نامه ای که به استاد زده اید دلش را با شما همراه کند. شاید هم آن روز با همسرش دعوا کرده باشد در آن صورت برایتان متاسفم. برایشان دوباره ایمیل بزنید واحتمال اینکه به ایمیتان جواب ندهند زیاد است. تا 3 بار امتحان کنید.

نامه نگاری یک حسن دیگر هم دارد و آن این است که پولتان را برای دانشگاه هایی که جواب امیدوار کننده ای ازشان نگرفته اید هدر نمی دهید مگر آنگه به دلایلی (شخصی یا شنیده ها) حتما به آن دانشگاه علاقه و امید داشته باشید. چون ممکن است به دلایلی استاد نامه شما را نخوانده باشد و با دیدن درخواست پذیرش رسمی شما توجه اش جلب شود. در بعضی از دانشگاه ها هم شانس بیشتر با مراجعه حصوری به استاد است. مثلا تا آنجا که من متوجه شده م خیلی از اساتید در دانشگاه تورنتو ایمیل هایی که عنوان پذیرش دارد را باز نمی کنند و می گذارند برای شاید وقتی دیگر.  یا دوست دیگری  دارم که از واترلو از استاد جواب نگرفت ولی بعد از فرستادن پرونده بهش پذیرش دادند.


چه بِکَم ، کو رَه بِچَم (چه کار کنم، کجا برم؟  به زبان کرمانشاهی):

برای اینکه بدانید هر دانشگاه  چه مدرکی می خواهد در وب سایت دانشگاه به دنبال لینک یا تب های Admission، Prospective/future Students، apply و موارد مشابه بگردید. و بعد به سراغ بخش  required documents بروید

برای آماده کردن مدارک و خیلی از سوالاتی که شما دارید سال هاست مسافران راه تجربه های شان را در سایت Apply Abroad به اشتراک گذاشته اند. این لینک یکی از مفید ترین مراحل برای شروع است. فایل هایی که بچه ها گذاشته اند تصور کلی از همه مراحل و مدارک مورد نیازتان به شما می دهد:

مراحل گرفتن پذیرش در مقطع کارشناسی ارشد یا دکترا


یک خوبی دیگه سایت Apply Abroad همان طور که دوستان در بخش نظرات گفته اند به روز بودنش است. نظرات و اطلاعات  افراد مختلف رو می تونید درباره آخرین تغییرات قوانین دانشگاه ها و سفارت ها بخوانید. هرچند ممکن است اول کمی وقتتان را بگیرد تا با محیط سایت آشنا شوید، ولی درنهایت اطلاعاتی که به دست می آورید بسیار موثق تر از چیزی است که دوستتان (مثلا من) که سه سال پیش اپلای کرده ممکن است بگوید. شایعات بی پایه و نگران کننده هم چیز دیگری است که با این روش از دستش خلاص می شوید

و همین طور سایت پذیرش هم منبع خوبی است.

 

رزومه:
رزومه یکی از چیزهایی است که حسابی باید برایش وقت بگذارید. یادتان باشد رزومه شما چیزی است که همراه ایمیلتان برای استاد می فرستید و بر آن اساس استاد تصمیم می گیرد جواب شما را بدهد یا نه. درواقع مثل درخواست برای یک شغل است.

هرچند همه ریزه کاری ها در این لینک Apply Abroad که بالا گذاشته ام آورده شده ولی بد نیست چند تا نکته را هم توضیح بدهم. رزومه شما باید هیجان انگیز بودن شما را در علم نشان دهد! با سوابق تحصیلی تان شروع کنید.اگر با استادتان مشکل دارید لازم نیست اسم استاد راهنمایتان را بنویسید. بعد زمینه های علاقه مندی و بعدش لیست مقاله ها و پروژه های انجام شده تان را بیاورید. سوابق کاری و دانش نرم افزاری تاثیر مثبت دارند. اگر سابقه کارتان یا مدارک فنی یا نرم افزاری که دارید به زمینه کاری استادی که برایش نامه می زنید مربوط است می تواند به اندازه یک مقاله برایتان امتیاز مثبت محسوب شود. گذاشتن سن، جنسیت، وضعیت تاهل  و مذهب در یک رزومه صحیح نیست. گذاشتن عکس هم حرفه ای نیست ولی شاید برایتان امتیاز مثبت محسوب شود بالاخره اساتید هم آدم اند! مثلا استاد قبلی من می گفت مصمم بودنت در عکس تاثیر خیلی خوبی روی من گذاشت (انشالله که همین بوده باشد!). ولی  شما را به خدا در عکس فیگور نگیرید

سوابق اجتماعی و ورزشی  (کار در گروه های اجتماعی و...) مربوط به این رزومه نیستند ولی می توانند تاثیر خوبی بگذارند مثلا اگر مدال گرفته اید یا دانشجوی فعالی در فعالیت های علمی دانشگاه بوده اید. به هرحال فضای زیادی به این بخش اختصاص ندهید.

 

مدارک زبان:

اکثر  دانشگاه های انگلیس زبان  از شما مدرک زبان می خواهند که می تواند IELTS یا TOEFLباشد. معمولا دانشگاه ها هر دوی این ها را قبول می کنند. نمره قابل قبول دانشگاهها در بخش مدارک مورد نیاز نوشته شده. دانشگاه های خوب کانادا برای رشته های فنی تافل بین 90-100 می خواهند. دانشگاه های آمریکا نمره درخواستی شان پایین تر است. کلا رشته های انسانی و مدیریتی نمره های زبان بالاتری می خواهند.

GRE امتحان زبان دیگری است که برای دانشگاه های آمریکا و در کشورهای دیگر برای رشته های انسانی احتیاج دارید. پیشنهاد می کنم اول امتحان تافل و آیلتستان را بدهید و بعد یک  ماه دربست برای GRE بگذارید. GRE امتحان خر زدن و توان شماست. ریاضی اش برای ما ایرانی ها ساده است. Writing را باید تمرین کنید ولی سخت نیست، منتها verbal اش را که کلمات ادبی است  باید بنشینید حفظ کنید. نه خیر! به اتکای دانش قبلی نمی شود.

دانشگاه های کانادا به خصوص خوب ها در مورد نمره زبان سخت گیرند و اگر نمره تان پایین باشد ازتان می خواهند دوباره امتحان بدهید. آمریکایی ها اگر استاد شما را بخواهد در مورد زبان راه می آیند. معمولا دانشگاه ها در مورد نمره GRE سخت گیری نمی کنند. یعنی پرونده شما به خاطر نمره پایین  GRE معطل نمی شود. انگار فقط برایشان مهم است که این امتحان را بدهید. البته اگر شما با داوطلب دیگه ای در شرایط مشابه باشید، مسلما بازی را به داوطلب با نمره GRE بالاتر می بازید. این شرایط در مورد دانشگاهای برتر که افراد تفاوت جزئی با هم دارند بیشتر پیش می آید. در مورد کانادایی ها پیش می آید که استاد روی گرفتن شما اصرار می کند و دانشگاه به شما پذیرش مشروط می دهد. یعنی باید در کانادا امتحان را دوباره بدهید و مدرک زبان را جایگزین کنید.

Deadline برای دانشگاه های آمریکا معمولا اول ژانویه و برای کانادایی ها اوایل فوریه است. اگر بتوانید امتحان های زبانتان را حوالی اواخر بهار یا اوایل تابستان بدهید خیلی فشار رویتان کم می شود به خصوص اگر دانشجو هستید  و در سال تحصیلی باید درس پاس کنید. البته من که آدم دقیقه نود هستم خودم کل کارهای اپلای را در 2 ماه انجام دادم ولی توصیه اش نمی کنم. در زمانی که من ایران بودم دادن امتحان تافل راحت تر از آیلتس بود چون هر هفته در تهران برگزار می شد.

در دانشگاه های آمریکای شمالی اگر شما 2 سال سابقه تحصیل در دانشگاه انگلیسی زبان را داشته باشید نیازی به ارائه مدرک IELTS یا TOEFL ندارید. کلا کتاب های  Barron’s برای امتحان های زبان انتخاب های مناسبی هستند.

 

معدل و ریزنمره ها:

معدل تاثیر بسیار زیادی دارد ولی اثرش با مقاله ها و سابقه کار مربوط قابل جبران است. اکثر دانشگاه ها برای پذیرش حد معدل دارند و بعضی هم بسیار سخت گیرند. ولی هرچه رنک دانشگاه ها پایین تر باشد این سخت گیری کمتر است. اگر استاد شما را بخواهد در بسیاری از موارد می شود این مانع را از میان برداشت. پس متقاعد کردن استاد به گرفتن شما خیلی مهم است. داشتن نمره خوب در درس های تخصصی می تواند تاثیر مثبت داشته باشد ولی در نمای کلی کمیته ارزیابی معدل کل شما را می بیند. می توانید برای استاد شرایطتان را توضیح دهید و توجه ش را به اینکه نمره های دروس تخصصی شما بر خلاف  معدل کل تان بالاست جلب کنید. معدل خوب برای رشته های مهندسی معمولا B+ یا 16 به بالا ارزیابی می شود.

ریزنمره ها را –اگر امکانش هست- باید دانشگاهتان برایتان ترجمه کند و در پاکتش را مهر وموم کند. در غیر این صورت اگر دانشگاهی که برایش اپلای می کنید این شرط مهر و موم را جزو شرایطش گذاشته مشکل را با آنها مطرح کنید معمولا قبول می کند به دارالترجمه ببرید. بیشتر دانشگاه های آمریکای شمالی در بخش مدارک مورد نیازشان اعلام می کنند که ریزنمره ها باید از طرف دانشگاه مبدا برایشان پست شود. نگران این موصوع نباشید. با توجه به تعداد زیاد دانشجوهای ایرانی در سال های اخیر اکثر دانشگاه ها مطلعند که این کار در ایران ممکن نیست. مدارک مهر و موم شده را به همراه بقیه مدارک با پست برایشان بفرستید

 

قدم سوم: در انتظار پذیرش

رشته بی ریط به سابقه تحصیلی:

اپلای فرایند بانمکی است. شما می توانید استاد و دانشگاه را متقاعد کنید به هرچه که دلتان می خواهد به شرط  اینکه بتوانید این علاقه را با سوابقتان یا دلایل موجه لینک کنید. رزومه قوی در وضعیت فعلی تان می تواند بسیار موثر باشد. من دوستی داشتم که لیسانس اش زیست شناسی بود و بقدری خوب خودش را ارائه کرد که توانست در رشته جامعه شانسی از دو دانشگاه بسیار خوب پذیرش بگیرد. معمولا رشته های مدیریتی یا فلسفه از همه رشته ها دانشجو قبول می کنند.

اما منطقی است که در شرایط کاملا یکسان بین دو دانشجو، استاد یا تیم انتخاب کننده کسی را انتخاب کند که سابقه تحصیلی و کاری مرتبط با پروژه مورد نظر او را داشته باشد.


پذیرش در رشته های غیر فنی:
کلا رشته های پزشکی، دندان پزشکی، حقوق و مدیریت رشته های مطلوب جامعه کانادا هستند. هزینه تحصیل در این رشته ها بالاست و معمولا هم بورس داده نمی شود. به همین دلیل معمولا دانشجویانی که اقامت کانادا را دارند و می توانند از کمک هزینه دولتی استفاده کنند در این رشته ها تحصیل می کنند. رقابت برای این رشته ها به شدت بالاست و به همین دلیل شانس پذیرش و قبولی در امتحان های ورودی برای دانشجویان اینترنشنال کمتر است. برای تحصیل در این رشته ها باید اول لیسانس یک رشته دیگر گرفته شود (ترجیحا مرتبط)

متاسفانه  اطلاعات من درباره جزئیات پذیرش در این رشته ها و سایر رشته های علوم انسانی و هنری کم و غیر موثق است. ولی سایت Apply Abroad می تواند کمک خوبی در این زمینه باشد.  برای اطلاعات بیشتر در رشته های پزشکی میتوانید از لینک زیر در سایت پذیرش هم استفاده کنید:

ادامه تحصیل پزشکی در کانادا
 

کدامین یار:

پس از دریافت نتیجه ، گزینه هایتان را از چند دید بررسی کنید. مسلما اعتبار استاد، دانشگاه مهم است. بورس و هزینه کمک تحصیلیتان هم مهم است. به عنوان مثال در کانادا دانشگاه های شهر ونکور (UBC مثلا) کم حقوق می دهند. بقیه معمولا در حدی حقوق می دهند که دخلتان با خرجتان جور دربیاید.مثلا بورس دانشگاه تورنتو برای دانشجوی دکترا 32000$ دلار است. 17500 تا باید شهریه بدهید. 100$ هزینه کارت اتوبوستان در ماه می شود.خانه از شهرهای اطراف گرانتر است. در نتیجه در نهایت پولی که شما می گیرید برای خورد و خوراک و هزینه های شخصی تقریبا مساوی کسی است که مثلا در شهر لندن (UWO ) سالی 27000$ می گیرد. مثلا در تورنتو هزینه اجاره یک اتاق بین 400-600$، آپارتمان 900$ به بالا است. این هزینه در شهرهای کوچک کمتر است. برای دیدن هزینه اجاره خانه در شهرهای مختلف از سایت Craigslist استفاده کنید. در بعضی دانشگاه ها شما می توانید با حل تمرین بودن 2-5 هزار تا به درامد ترمتان اضافه کنید. در بعضی دیگر پول حل تمرینی بخشی از بورس سالانه تان است. 

عامل دیگر انتخاب شهر است. سرمای کانادا مشهور است و شاید هم به همین دلیل گرفتن اقامتش راحتتر است. بهار کانادا 2 ماه است. 3 ماه تابستان  است، 2 ماه پاییز نسبتا سرد و 5 ماه سرمای شدید. به جز ونکوور که آب و هوای معتدل دارد ، در باقی شهر ها دما بسیار پایین می آید. در شهرهای ایالت آلبرتا و یا مونترال ممکن است  دما به منفی 30-40 هم برسد. کسی از سرما نمی میرد چون با لباس پوشیدن مناسب مشکل قابل حل است ولی به هرحال حالتان گرفته می شود!

اگر از من بپرسید مونترآل دوست داشتنی ترین شهر کاناداست. محیط اروپایی و مردم شاد و قلقلی. در عوض تورنتو بهترین بازار کار را برای مهاجرین دارد. در اکثر شهرهای کانادا مراکز خرید ساعت 9 شب می بندند. اگر در شهر کوچک زندگی کنید و تنها سرگرمی تان همین مرکز خرید باشد بعد از چند وقت خسته خواهید شد. کسانی که به زندگی در شهرهای شلوغ عادت دارند سعی می کنند از امکانات شهرهای بزرگ مجاور استفاده کنند که هزینه هایشان را بالا می برد چون کلا هزینه حمل و نقل بین شهری با اتوبوس و قطار بالاست.

 

قدم چهارم: بعد از پذیرش

حالا که شما و دانشگاه هم را انتخاب کرده اید مرحله بعدی درخواست برای ویزای دانشجویی از سفارت است. تمامی مدارک مورد نیاز و فرم ها در سایت سفارت کانادا در ایران ذکر شده است.

 

ویزای دانشجویی:

با وجود شایعات زیاد، گرفتن ویزای دانشجویی به نظر من یک منطق دارد. هر کشوری یک تعداد سهمیه برای دانشجویان ورودی از کشور دیگر در نظر می گیرد و سعی می کند بهترین افراد را در بین داوطلب ها انتخاب کند. افرادی که از دانشگاه های بهتر پذیرش دارند، بورس گرفته اند، جوان ترند و... مسلما در صدر لیست قرار می گیرند. سیاست خارجی کشور ویزا دهنده هم موثر است یادم می آید سال قبل از من سر قضیه درگیری های ایران و کانادا، کانادا تقریبا همه درخواست کنندگان ویزا را رد کرد. یا الان به نظر می رسد به افراد زیادی دارد به راحتی ویزا می دهد.

 

شانس گرفتن ویزا بدون بورس چقدر است:

قاعده اش این است که اگر شما گواهی مالی بیاورید که توان تامین هزینه های خودتان را برای مدت تحصیل دارید (تقریبا 12000 سالیانه تا به علاوه شهریه) نباید مشکلی داشته باشید و حتی به نفع کشور مقصد هم هست. در نتیجه کسی به علت نداشتن بورس - در صورت ارائه گواهی بانکی مناسب- رد نمی شود.  با این حال کسی که بورس گرفته آدم موفق تری ارزیابی می شود و احتمالا در شرایط مساوی شانس بهتری از شما دارد.

در مورد ویزای آمریکا شرایط کمی متفاوت است. شما برای مصاحبه باید به یک کشور همسایه بروید که آمریکا در آن سفارت دارد. پس از دادن تایید اولیه، سوابق شما توسط FBI چک می شود تا مشکل امنیتی نداشته باشید. مدت زمان این مرحله دوم مشخص نیست و ممکن است طول بکشد. من شخصا هیچ وقت برای ویزای آمریکا درخواست نداده ام و اطلاعات زیادی درباره جزئیاتش ندارم. در مورد استرالیا اطلاعاتم دقیقا صفر است. برای گرفتن ویزا یا اجازه کار هر کشوری به سایت سفارت آن کشور مراجعه کنید. همه اطلاعات به صورت کامل آنجا گذشته شده است. هیچ اطلاعات مخفی موثقی خارج از وبسایت سفارت کشور مذکور وجود ندارد.

 

اجازه کار

طبق قوانین کانادا دانشجویان خارجی در حین تحصیل می توانند تا سقف 20 ساعت در هفته در خارج دانشگاه کار کنند که برای داشتن این اجازه باید برای work permit هم درخواست بدهید. با فرض اینکه دانشجوی خارجی در سال اول زبانش هم خیلی خوب نیست احتمالا کارهای خارج دانشگاه به کار در رستوران ها، کافه ها و فروشگاه ها محدود می شود و حقوق قانونی برای این قبیل مشاغل تقریبا ساعتی 9$ است. بنابراین نمی شود روی آن به تنهایی برای زندگی حساب کرد. اگر به طور غیرقانونی (به اصلاح cash) کار کنید می توانید ساعات کاری بیشتری داشته باشید ولی معمولا حقوق ساعتی تان کمتر است. این کار cash خوراک مهاجران است. کارفرمایی که احساس زرنگی می کند که گزارش دارایی اش را به دولت نمی دهد تا مالیات بیشتر ندهد. یعنی می گوید من یک تجارت خانوادگی دارم و درآمدم هم کم است و این گل دختری – اشاره به شما- هم که می بینید دختر برادرم است و امده به من کمک کند. البته گل دختر عزیز هم مالیات درامد ناچیزش را به دولت نمی دهد ولی در عوض  بیمه نیست و این کار جزو سوابق دولتی اش نمی رود.

بهترین اتفاق این است که بتوانید شغلی در خود دانشگاه پیدا کنید. مثل کار در کتابخانه یا مرکز ورزشی. برای این کارها احتیاج به اجازه کار نیست. تدریس خصوصی و یا حل تمرینی درس ها هم می توانند منابع  مالی خوبی به حساب بیایند. به علاوه می توانید برای بورس های مختلف دانشگاه یا کشور هم درخواست بدهید.


هزینه های ماهیانه من در شهر تورنتو به عنوان یک دانشجو:

اجاره یک زیر زمین  یک خوابه کوچک در شمال تورنتو: 600$

Pass برای اتوبوس و مترو: 99$
تلفن: 67$ ( بسته به قراردادتان دارد)
مواد خوراکی: تقریبا 200$
موارد تفریحی جانبی (!): سعی می کنم بیشتر از 100-150 تا نشود.
 

خارج سرزمین خوشبختی

فرار مغزها:

درصد زیادی از افرادی که پذیرش می گیرند نابغه نیستند و دارای هوش متوسط و متوسط به بالا هستند. با این حال برای موفق شدن سخت کوشی شرط اولیه است. سخت کوشی و پشتکار شما موفقیتتان را تعیین می کند. به نظر من در اینجا - اگر حالش را داشته باشید- همه چیز با وجود این دو عامل برایتان ممکن است.

کلا هر کار جدیدی که می خواهید انجام دهید باید تقریبا دو برابر ایران برایش زحمت بکشید چرا که مشکل زبان و ارتباط گیری با جامعه جدید مسیر را برایتان طولانی تر می کنند.

 

تحقیق و علم:

وسوسه قرار گرفتن در محیط علمی برایتان کاملا ارضا خواهد شد. اصلا آدم کیف می کنه از اهمیتی که اینجا به تحقیق داده میشه. البته مشاهدات من در مورد مهندسی هاست ولی کلا نباید فرق داشته باشه

 

برخورد با مهاجران

بنظر من مدت ها طول میکشه تا آدم خودش را جزوی از محیط بدونه ولی این حس ممکنه آدم به آدم فرق کنه. درکانادا برخورد مبتنی بر تبعیض نژادی مجازات قانونی دارد. ولی برخورد های نژادی همیشه واضح نیست. یک کارفرما شما را استخدام نمی کند. یکی جواب سلام شما را نمی دهد. یکی وانمود می کند شما اصلا آنجا نیستید و مجبور می شوید هر حرفتان را دوبار تکرار کنید. اما کلا در محیط آکادمیک مشکلات مهاجر بودن خیلی کمتره. حداقل من تجربه بدی نداشته ام.

به نظر من مهاجر در سال های اول در برابر مردم کشور میزبان احساس شهروند درجه 2 بودن می کند. به خصوص ضعف زبانی به شدت به این حس دامن می زند. انگار تفاوت زبان و فرهنگ به طرز عجیبی یک دیوار نامرئی بین شما و فرد کانادایی می کشد. این طور می شود که که شما با کانادایی های زیادی خوش و بش می کنید و ولی به ندرت دوستان کانادایی واقعی کانادایی پیدا می کنید. یه جورایی نه شما حالش را دارید نه انها! بهزاد در پستی مشابه در وبلاگش این نکته را به طرز زیبایی توضیح داده:

"تفاوت زبان و فرهنگ کانادا نکته‌ای است که شاید در دید اول نتوان به عمق آن پی برد. حالا نگویید که من زبانم تکمیل است و انگلیسی صحبت می‌کنم! بحث فقط بحث زبان نیست. مثلا من و شما وقتی با هم برره‌ای صحبت کنیم، منظور همدیگر را می‌فهمیم و بدون این که لازم باشد کسی برایمان توضیح دهد معنی شوخی را می‌فهمیم و حسابی می‌خندیم. اما اگر لازم باشد برای هر شوخی که می‌کنید تاریخچه‌ی برنامه‌های تلویزیونی را برای طرف مقابل توضیح دهید، ترجیح می‌دهید اصلا وارد این بحث نشوید"


مذهب و ارزش های اخلاقی

از دست دادن ارزش های اخلاقی در جامعه جدید یکی از نگرانی های دوستان در کامنتها بود.  کلا روحیه مذهب ستیزی به کشوری که شما به ان مهاجرت می کنید بستگی دارد. من در آمریکا و کانادا برخورد بدی در این مورد نشنیده ام. اصولا جامعه آمریکای شمالی بر خلاف تصور خیلی از افراد جامعه مذهبی و اخلاقی ای است. به همین دلیل است که می بینید روسای جهمور آمریکا به خصوص جمهوری خواه ها اینقدر روی مذهب و خانواده مانور می دهند. برای افراد در این جامعه ازدواج مهم است و در خانواده های متشخص شان زندگی با روابط آزاد نامحدود نعریف نشده. خیانت یکی از عواملی است که می تواند روی محبوبیت سیاسی یک فرد به سرعت تاثیر بگذارد.

حفظ اصول اعتقادیتان بسته به خودتان دارد. این که چقدر عمق دارد و چقدر برایشان منطق دارید. اما همه  تغییرات در مهاجرت بحث حفظ فرهنگ یا نادیده گرفتنش نیست. قضیه اینه که - با فرض اینکه آدم چهارچوب هایش برایش مهم باشد ( نه اینکه باری به هر جهت)-  شما اصول فکری و منطقتون تغییر می کند. مثلا به این نتیجه می رسید که چه چیزی گوشت ذبح اسلامی رو از غیر اسلامی متمایز می کنه. یا می بینید شراب توی اندازه ی معقول جزوی از آداب سر سفره این هاست یا فلسفه زندگی پسر 20 ساله ای که با دوست دخترش زندگی می کنه اینه که اون پسر از 18 سالگی می ره سر کار و یه آدم بالغه. ولی این پسر به پارتنرش در زمان بودن با اون وفاداره.

اگه نظر من رو بخواهید – نه فقط صرفا درباره جهان بینی مذهبی- اگه یک آدم 24-25 ساله بعد از چند سال زندگی در یک محیط جدید، چهارچوب های فکری اش منعطف تر نشه یک چیزی ایراد داره. یا حداقلش می توانید بگویید ان محیط مناسب شما نیست.


آیا داشتن حجاب در ارتباطات ما تاثیر می گذارد؟
برخوردها با حجاب بد نیست . شما در خیابان 10 ها زن مجبه می بینین. البته نحوه حجاب هم بستگی داره. مثلا خانم های عرب اینجا لباس های روشن و خوش رنگ می پوشند و با حجاب کامل رفت و امد می کنند و من برخورد بدی باهاشان ندیدم. کسانی هستند از پاکستان یا بعضی دیگه کشورها که برقعه سیاه سرتاسری می پوشند که به نظر من باعث ترس مردم کشور میزبان می شود. درباره محیط کار اطلاعاتم ناقصه. کلا فرهنگ کانادا بر مبنی عدم تبعیض مذهبیه. منتها ذهنیت مردم با توجه به جریانات بعد 11 سپتامبر می تونه حساس باشه.


دوست
تنهایی یکی از مشکلاتی است که اول بهتان فشار خواهد آورد. خیلی از آدم ها در مهاجرت و در اثر همین تنهایی ها درون گراتر می شوند و کم حوصله تر. با افزایش مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور امکان اینکه بتوانید آدم های مثل خودتان پیدا کنید زیاد است به خصوص در شهرهای بزرگ و اگر دانشجو هستید.

ولی کلا آدم ها با توجه به بالارفتن سن و تاثیر درون گرا کننده مهاجرت تمایلشان را به دوستی های جدید از دست می دهند. به علاوه حوصله جذب مشکلات دیگران را ندارند و چه کسی از یک مهاجر تازه رسیده مشکل دار تر؟ این به این معنی نیست که شما دوست نمی توانید پیدا کنید. پیدا کردن دوست خیلی به موقعیتی که توش هستید و فعالیت های جانبی که انتخاب می کنید بستگی دارد. مثلا من در تورنتو به سرعت از طریق برنامه های انجمن ایرانیان تورنتو توانستم افراد شبیه خودم برای دوستی را پیدا کنم. این موضوع در شهر قبلی 4-5 ماه طول کشید. آن هم بعد از ورودم به رادیوی دانشگاه بود.

 

بلاتکلیفی:

این حس خودی نبودن که در "برخورد با مهاجران" مطرح کردم باعث می شود ندانید چه برنامه ای برای آینده تان دارید. یک جورایی بعد از مدتی مال هیچ کجا نیستید. به خصوص با وضعیت فعلی ایران راه برگشتن برایتان غیر منطقی به نظر می رسد و از طرفی به خاطر دوری سال به سال بیشتر با زندگی در ایران غریبه می شوید. از طرف دیگر تا زمانی که اینجا کاری پیدا کنید و زندگی تان سر و سامانی بگیرد هم عملا اینجا خانه تان نیست. راستش بعدش را نمی دانم ولی می بینم که ایرانی های نسل اول هنوز دارند در فضای ایران زندگی می کنند. به قول سیبستان: خوشبخت اند آنان که در يک جهان زندگی می کنند. چه روستايی ختلانی چه کارگر لندنی و يا شهروند آمريکايی. 

اینکه سنتان دارد بالا می رود و هنوز دارید درس می خوانید هم بعضی وقتها حس آدم را خراب می کند. خوشبختانه من این دومی را ندارم و دوستان زیادی دارم که در 30 سالگی اند و این موضوع خیلی اذیتشان می کند. اگر پدر و مادرتان سنشان بالاست یا بیمار هستند، دچار ترس نهفته ای می شوید از اینکه از زمانی که می توانستید کنارشان باشید درست استفاده نکرده اید.


دکترا و بازار کار:

راستش به نظرم بهزاد بهتر از چیزی که به ذهن من می رسد توضیح داده:

"بسیار پیش می‌آید که آدم خودش را با دوستانی که در ایران هستند مقایسه می‌کند. دوستی دارم که می‌گفت کسی که خودش در شرکتی در ایران استخدامش کرده بود، الان شرکتی تاسیس کرده است و تجارت موفقی را می‌گرداند. اما دوستم هنوز منتظر پایان دوره فوق لیسانس است و آینده کاری‌اش نامشخص است. در مجله‌ی Institute از انتشارات IEEE می‌خواندم که نوشته بود اگر برای درآمد بیشتر یا پیدا کردن شغل بهتر دکترا می‌خوانید، بیشتر فکر کنید. چون اگر هدفتان درآمد بیشتر باشد، باید در نظر بگیرید که برای گرفتن دکترا به مدت چهار سال یا بیشتر از بازار کار دور هستید و اگر درآمدی داشته باشید، هزینه‌ی زندگی و تحصیل می‌شود. سال‌ها طول خواهد کشید تا این عقب‌ماندگی را نسبت به کسی که فوق لیسانس دارد اما مدت زمان بیشتری کار کرده است، جبران کنید. اگر شغل بهتری می‌خواهید به این نکته توجه کنید که تعداد موقعیت‌های شغلی برای کسی که دکترا دارد کمتر است. برای کسی که دکترا دارد پیدا کردن کار مناسب مشکلتر از کسی است لیسانس و فوق لیسانس دارد [...] نسبت حقوق شغل‌های مختلف با وضعیت ایران متفاوت است. مثلا کسی که زباله‌ها را داخل ماشین شهرداری می‌ریزد، سالی پنجاه هزار دلار حقوق می‌گیرد. دوستانی که با مدرک فوق لیسانس کار مهندسی پیدا می‌کنند، معمولا با سالی حدود چهل تا پنجاه هزار دلار شروع می‌کنند. به همین دلیل از آن احترام و کلاسی که مهندس‌ها در ایران دارند، در کانادا کمتر اثری هست. تا جایی که من فهمیدم خیلی‌ها به مهندس‌ها به چشم کسانی که فقط پشت کامپیوتر می‌نشینند و ارتباطات اجتماعی چندانی ندارند نگاه می‌کنند. به دلیل زحمت زیاد و حقوق معمولی رشته‌های مهندسی از کانادایی‌ها کمتر کسی به آن رغبت دارد. امنیت شغلی مهندس‌ها هم بستگی کامل به اوضاع اقتصادی دارد. در صورتی که اوضاع مالی شرکت‌ها خراب شود، یکی از اولین کارهایی که می‌کنند، تعدیل نیرو است. به همین دلیل خیلی راحت ممکن است که یک دکترای الکترونیک بدون اطلاع قبلی اخراج شود.

پارتی‌بازی و نبود شایسته‌سالاری صدای خیلی‌ها را در ایران درآورده است. اما اینجا کانادا است[...] اینجا اگر می‌خواهی کار پیدا کنی باید لینک داشته باشی. برای پیدا کردن لینک هم اصطلاحی دارند به نام Networking. برای پیدا کردن کار باید Networking کنید تا لینک پیدا کنید. آن وقت است که می‌توانید امیدوار باشید که شرکت مورد نظر با شما برای استخدام مصاحبه ‌کند. اصطلاح جالب دیگری که دارند سقف شیشه‌ای است. منظور این است که وقتی شما به بالا نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید که راه پیشرفت تا بالاترین مراتب برایتان باز است. اما در عمل پس از یک مرحله‌ی خاص سقفی شیشه‌ای وجود دارد که خیلی محترمانه از پیشرفت شما جلوگیری می‌کند. به همین دلیل می‌بینید که احتمال مدیر شدن یک کبکی با مدرک لیسانس بیشتر از یک خاورمیانه‌ای با مدرک دکترا است."

 

پیدا کردن کار با مدرک ایران

شما در صورت نداشتن پارتی برای استخدام شدن احتیاج به "مدرک یا سابقه ی دقیقا مرتبط" دارید. به همین دلیل است که در خیلی از موارد افراد مجبور می شوند به کالج ها بروند و مدرک لازم را به دست بیاورند. فاکتور مورد نیاز دیگر برای استخدام توانایی ارتباط گیری، زبان و آشنایی با محیط کشور جدید است. پس تابعی داریم از پارتی داشتن (با اثر زیاد)، رزومه قوی مرتبط (با اثر زیاد)، مدرک مرتبط و توانایی ارتباط گیری.

بگذارید این طوری بگوییم اگر شما دو نفر در شرایط یکسان یکی با مدرک از دانشگاه تهران و دیگری با مدرک از دانشگاهی نه چندان مشهور در شهری کوچک داشته باشید کدام را برای استخدام انتخاب می کنید؟ منتها یادمان نرود شرایط هیچ وقت یکسان نیست. نحوه ی صحبت کردن و ارتباط گیری شما به تنهایی وضع را از شرایط یکسان  به نفع یا ضرر شما تغییر می دهد. هیچ کارفرمایی هم آدم با سابقه و رزومه قوی را بی دلیل رد نمی کند. اگر مهندس هستید تسلط به کار با نرم افزارهای مربوط به کارتان از شما انتظار می رود. بنابراین اگر سابقه مربوط به کار را دارید شانستان برای پیدا کردن کار کم نیست. دوستانی دارم که همراه همسرانشان به اینجا آمدند و بعد از مدتی توانستند کار مناسب پیدا کنند. رکود اقتصادی تاثیر زیادی در بد کردن شرایط استخدام دارد. 

در مورد رشته های پزشکی وضع متفاوت است. کانادا به پزشکان با مدرک از کشور خارجی اجازه کار نمی دهد. پزشکان خارجی باید تعدادی آزمون را بگذرانند تا بتوانند با عنوان پزشک عمومی مشغول به کار شوند. بعضی از افراد در حین این دوره بی کاری سعی می کنند در بیمارستان ها و مراکز درمانی کار داوطلبی انجام دهند تا برای خودشان در کانادا سابقه کاری ایجاد کنند.