|
اگر فرض بگيريم که نژاد پرستي يا تحقير مليت
هاي ديگه از يک ضعف شخصيتي و عقده حقارت مي آيد، به نظر شما چه کساني در
کانادا مي توانند نژاد پرست باشند؟ به نظر من اگه پايش بيافتد تمامي افرادي که
از کشورهاي جهان سوم و يا شرق دور آمده اند به اندازه همه ي افراد عقده اي
که در کانادا ممکن است حضور داشته باشند، "دگر نژاد آزار"
هستند. همه ی اين افراد وقتي به حدي مي رسند که بتوانند در جامعه، درست با
زبان انگليسي با بقيه ارتباط برقرار کنند، به شدت در مقابل افرادي که مشکل
زبان دارند بي حوصله و بي رحمند. اگه تا به حال مقاله اي براي مجله اي
فرستاده باشيد و مصحح آن چيني يا هندي بوده باشد حتما با ايرادات توهين
آميزي که به انگليسي نوشته تان گرفته مي شود مواجه شده ايد. همه اين
دوستان چنانچه فرصتش فراهم شود مليت هاي ديگر را مسخره مي کنند تا ضعف
هاي خود و ملتشان را پشت اين مسخره کردن پنهان کنند. درست همان کاری که در
کشور خودشان با آدم های ضعیف تر از خودشان می کنند. سوال ديگه اي که پیش مي آيد اين است که آيا
کانادايي ها "دگر نژاد آزار" هستند؟ به نظر من مردم عادي کانادا در مقابل
افراد مليت هاي ديگر آماده اند با روي گشاده برخورد کنند. مشروط بر اينکه
1- زبان شما خوب باشد و بتوانيد مثل خودشان ارتباط برقرار کنيد و ديگر
اينکه خودتان نسبت به آنها موضع نداشته باشيد. اين قضيه زبان خيلي مهم
است، در غير اين صورت هميشه با شما مثل مهماني که اندکي عقب ماندگي ذهني
دارد و همه رعايت حالش را مي کنند برخورد خواهد شد. البته انکار نمي کنم
آدم نژاد پرست هم دارند ولي به اندازه جاهاي ديگر تعدادشان زياد نيست. بدیش این است که این رفتارها محیط سالم جدید
را خراب می کند. تصور کنید فضای عمومی کشور میزبان آماده پذیرش همه ملیت
هاست. ولی خود این ملیت ها این هوای سالم را به گند می کشند. خودمان هم
بهتر از بقیه نیستیم. ایرانی ها کمی را دیده م که پشت سر بنگلادشی ها، عرب
ها یا چینی ها حرف نزنند. منظورم حرف زدنِ همراه با بغض و کینه عمیق است. پ.ن: 1- ديشب هم خانه هندي ام و کاويتا نامزدش، من
و جنيفر را به شام هندي در خانه دعوت کردند. وسط شام حرف مشروب خوردن شد.
جنيفر که اهل يکي از روستاهاي اطراف شهر کوچک ماست و اصليتش ايرلندي است و
تقريبا هر شب مست به خانه بر مي گردد، گفت که اگر پدر مادرش بفهمند طرف
بار رفته بيچاره اش مي کنند. کاويتا هم گفت که در خود هند مشروب خواري
کاري زشت محسوب می شود. من هم گفتم در کشور من خيلي از افراد به دليل مذهب
يا دلايل شخصي مشروب نمي خورند ولي تعداد زيادي هم - به خصوص نسل جوان-
برایشان کاری عادی است. يک دفعه هم خانه هندي ام با لحن بدي گفت آره من هر
چي ايراني اينجا ديدم هفته هاي اول مست و خراب به بار چسبيده بود. اين اولين باري بود چينين برخوردي ازش مي
ديدم. البته ديده بودم هم خانه آفريقايي مان را مسخره مي کند. راستش را
بخواهيد هيچ وقت فکر نمي کردم وقتی برسد که به خاطر مليتم با کسي کل کل
کنم، ولي همان جا متوجه شدم مسئله اصلا مليت نيست. مسئله ضعيفي است که اگر
جلويش را نگيري خونت را هم مي ريزد. براي همين چنان با آرامش قضیه رو
برایش روشن کردم که تا آخر شب چندين بار معذرت خواهي کرد 2- امروز کاویتا بهم گفت که نظرش راجع به ایران بعد از صحبتی که با من داشته تغییر کرده. (براش یک مقدار راجع به جامعه، مذهب، ساحتار سیاسی و نقش زنان صحبت کرده بودم) قبلا فکر می کرده که ایران، پاکستان و افغانستان مثل همند. راستش من هم چیزی در ذهنم بود که نگفتم: اینکه من هم قبل از آشنایی با استاد و دوستان هندی ام، فرق زیادی بین هند ، پاکستان و افغانستان نمی گذاشتم. جالبه که هر دوی ما متعلق به یک منطقه جغرافیایی هستیم و هردو اینقدر کم راجع به هم می دونیم + نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 20:18 توسط نیلی |
|