تبليغاتX
ايستاده در رنگين كمان - جویندگان گنج

ايستاده در رنگين كمان

فکر مي کنم همه کساني که وبلاگ من را از وقتي به کانادا آمده ام مي خوانند، مي دانند که من در ايران کسي رو دوست داشتم و بعد از آمدنم هم اين رابطه رو ادامه دادم. ناگفته پيداست که اينجانب در حين اين تصميم به شدت احساس متفاوت بودن و فداکاري می کردم.

روز اولي که به خانه جديدم وارد شدم خانم لي – صابخونه- آمار همه ي ساکنان خانه را به تفصيل شرح داد. انجا بود که متوجه شدم همخانه ي هندي ام نامزدي در آمريکا داره که يک سالي است از هم دورند. بعد رفتم دانشگاه و آنجا فهميدم که ۳-۴ از پسرهاي دپارتمانمان همسرشان در ايران هستند و يکي هم هست که بعد ۴ سال دوري به دوست دخترش رسيده. کم کم قضيه از حالت استثنا داشت در مي آمد. بعد يا دوستم روجا آشنا شدم که شوهرش يک سال بود که ايران بود. بعد سر کلاس يک دوست ونزوئلايي پيدا کردم که نامزدش در ونزوئلا بود و بعد به تدريج ۳ تا دختر چيني رو شناختم که شوهرهاشان چين بودند. ضربه ي آخر رو هم يکي از استادهاي چيني مان وارد کرد: وقتي فهميدم ايشان سالي يک بار مي روند چين و شوهر و بچه شان را مي بينند. مسلما بعد از اين اطلاعات من دیگه خيلي هم خاص نبودم.

براي من يا حتي يک کانادايي هنوز عجيب است که يکي به همسرش بگويد خداحافظ من رفتم خارج... غصه نخور سعي مي کنيم تا سال ديگه تو هم بياي... * مگر اينکه شرايط زندگي خيلي سخت باشد. به هر حال به نظر مي رسد يک سري الگوها دارند تغيير مي کنند. يا بهتر بگويم: اين تغيير الگو در کشورهايي که افراد براي پيشرفت دارند خودشان را به در و ديوار مي زنند، دارد با نرخ زيادي شيوع پيدا مي کند. کشورهایی که اين جمله دارد به يک اصل تبديل مي شود "بايد رفت تا خوشبخت بود"

به عنوان يک دختر مي توانم بگويم که آمدن به کشورهاي توسعه يافته مي تواند کاملا دنياي شما را عوض کند. هرچه دختر مذکور خوش ظاهرتر ** باشد يا از محيط بسته تري آمده باشد امکان تغييراتش بيشتر است. ولي کلا منظورم اين است آدم ها بعد از مهاجرت قالب هاشان عوض مي شود. در نتيجه سيستم هاي رفتاري که قبلا کار مي کرده حالا ممکنه ديگر کار نکنه. آدمي که قبلا براي شما در ايران مناسب بوده حالا که محيط و شرايط تغيير کرده شايد ديگر مناسب نباشد. براي همين من مطمئن نيستم خانواده هاي جالبي از اين زوج هاي دور از هم افتاده بوجود بيايد. اميدم براي زن و شوهر هايي که همزمان و با هم تغيير مي کنند بيشتر است.

 

* خيلي از پسرها يا دخترهاي ايراني هنگام درخواست ويزا با همسرشان اقدام نمي کنند چون شانس دادن ويزا کم مي شود. اکثرشان به اين اميد به خارج از ايران مي آيند که مي توانند يا براي همسرشان ويزا همسر بگيرند يا به بهانه ويزاي توريستي از کشور خارجشان کنند و بعد بمانند. سفارت هم کم کم شروع مي کند که اين حضرات همسر هيچ نوع ويزايي ندهد: آخر تعدادشان خيلي دارد زياد مي شود. اين هم تغيير استراتژي سفارت است:حتما لازم نيست اعضاي خانواده کنار هم باشند. مگه قرار به دیدن و برگشتن نیست؟ فرد مهاجر می تونه هرچقدر دلش خواست بره کشورش، همسرش رو ببینه و برگرده

** واضح و مبرهن است که ظاهر بهتر، گزینه های شما را در هر انتخاب یا فعالیتی بهتر می کند.

بعدنوشت: امروز سفارت زن یکی از دوستانم رو ریجکت کرد. ایشان درخواست ویزای توریستی کرده بود

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 9:7 توسط نیلی |


X

من 26 سالمه و الان دارم تو کانادا فوق لیسانس مکانیک می خونم.


صفحه نخست
پست الکترونیک


: با دیگران

× اين بخش هنوز نامی ندارد - سه
× کالین گری
× Jacqueline du Pré
× کف بین
× فرزانگان، منطقه 6
× در اعدام بهنود مقصر کیست؟
× عکس های دوست داشتنی
× مدفوع کلاغ و ریشه های شک من فی الباب عدل الهی
× من باب ازدواج!
× بدون عنوان - دويست و سی‌وسه
× پاریس: ستایش رنگ و نور و باران 2
× Licensed to Kill
× صندوق صدقات گیس طلا
× عکس های ۳۶۰ درجه از نقاط مختلف دنیا
× انتظار ها به ثمر خواهند رسید … موج گوگل فرا می رسد
× تعریف کن،‌ از خودم بگو
× بعد هي بگوييم اين انقلابه چي بود شما كرديد
× رمزهای زنده جان
× تاریخ بنویسیم
× نه پس
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386



پیوندها

رادیو زمانه
کافه رادیو
شهروند امروز
-------------------------------------
باد در سپیدارها
حرفهايي براي نگفتن
پشت صحنه
مهندس خسته
یک پنجره برای پرواز
آرامش بعد از طوفان
-------------------------------------
ییچیدگی شبانه
خواب های یک دیوانه در جهان مسطح
درخشش ابدی ذهن یک لیمو
اتاق تمام فلزی امین
یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
گوساله نامه
ارغنون و رند تبریزی
هویجی برای خرگوش ذهنت
-------------------------------------
spotlight
Air
where the truth lies
زن قدبلند
Letters to My Former Self
زن روزهای ابری
خشم و هیاهو
بی رو در واسی
سه روز پیش
گیس طلا
برای خاطر کتاب ها
منصفانه های لاله
زن نوشت
-------------------------------------
یلدا از سرزمین های شمالی
دل قوی دار...
گلشکر
مسیر یک ذره
نوشته های اتوبوسی
تنها در آفریقا
صباحلار سعید
پله پله تا ملاقات خدا
-------------------------------------
دورترها
untitled
A Man Called Old Fashion
My Inner Tramp of 1989
یادداشت های زیرزمینی
یک پوریا
ورتیگونه
هست شب
3t LITE
A Beautiful Mind
بامدادی
نجواها
سورئالیست
نقشی از پاسپارتو
رقص در باتلاق
همشهري كاوه
-------------------------------------
کویریات الهه
خواب زمستونی مریم
گاهنامه زندگی بنفشه
Mahtab Overwrites
to learn a dance with words
کولی
-------------------------------------
هنگامه
سالاد خرچنگ
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت
فارنهایت 1979
MAGENTA
گلمریم
خورشید خانوم
premenstrual syndrome
-------------------------------------
نشانه های یک کویر
گفتگوی آنلاین
بانوی معبد سوخته
آجر پاره
روزنگار
شاه خاموش
تک نگاری های من
شاید... وقتی دیگر
آشیق سرسونت
چند خط برای خواندن
-------------------------------------
نگاه از بالا
گیردادنی ها
فيلدوست
ارباب سخن
از چشم من
-------------------------------------
بازگشت حسن
بی احساس
از سفرسبز پشیمانم سخت
گذشته های متمایل به حال
لحظه ی آذین
پرسه در شهر خیالات ارغوانی
زمزمه
بر نازکای چمن
مریم اینا
توکای مقدس
هُرم
دروغگوی خوش حافظه
پیاده رو
آفرودیت
virginia
هویجی برای خرگوش ذهنت



Design by : Night Skin