|
وقتي عمه م گفت که براي من خانه اي در کانادا پيدا کرده که دو نفر از چهارنفر هم خانه ايهام پسر هستند خيلي جا خوردم. تو دلم گفتم اينم واسه ي ما خارجي شده ديگه. کمي که از ورودم گذشت متوجه شدم که قضيه کاملا اينجا عادي است. در واقع هم خانه ايه پسر من اصلا کاري به کار ما ندارد.* راستش دخترها هم زياد کاري به کار هم ندارند. اين وضعيت به اين بر مي گردد که حريم شخصي آدم ها کاملا مشخص است. شما مي توانيد وارد حريم شخصي ديگران بشويد، البته فقط به شرطي که آنها خودشان بخواهند. نکته جالب اينجاست که من مطمئنم اگر هم خانه ايه ايراني داشتم حتما دچار مشکل مي شدم و اين موضوع قابل تاملي است. کلا دخترها و پسرهاي ايراني در خارج از کشور در مورد هم دست به عصا رفتار مي کنند. اين درحالي است که هر دوي اين گروه با خارجي ها رفتار کاملا دوستانه و خارجي واري دارند و درمورد رفتار جنس مخالف خارجي خود عموما زياد دچار توهم نمي شوند. ولي به هم که مي رسيم... ها...تمام توهم ها رو مي آيد.** شايد علتش اين باشد که هر دو طرف در حين اين برخوردها به فضاي ايرانشان بر مي گردند. یک علت دیگرش هم این است که امکان ازدواج برای دو هم وطن بیشتر است. به هرحال اين واقعيتي است دوست من، که اگر من بلافاصله بعد از آشنايي با يک پسر ايراني خيلي دوستانه برخورد کنم، ايشان به دوستشان خواهند گفت (ايجاد شايعه کلا در هر گروه کوچکي قوي است) اين دختره تو کار منه. البته ورژن ديگه اش مي تواند "اين دختر ... رو ديدي؟" باشد. * فکر مي کنم اگه ما جلوي چشمش بميريم هم اين کوفت گرفته به روي خودش نياورد. اشتباه نکنيد اين به عدم جذابيت دختران خانه بر نمي گردد. چون جنيفر که براي خودش لعبتي است، نازنين بلوند و فرشته صورت است و من هم که بنفشه ي آفريقايي هستم + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 22:0 توسط نیلی |
|