|
سفر چهارنفره ما به مشهد شروع شده. اين نتايجي است که من در اين ۲ روز به آن دست يافته ام: ۱- از وقتي ما بچه بوديم هر وقت صحبت خوراکي هايي مثل لواشک و آلوچه (که کثيف و درنتيجه خيلي خوشمزه بودند) مادرمان شروع مي کرد راجع فرآيند دستشويي رفتن تهيه کنندگان آن توضيح دادن. ما هم چشمامون رو درشت مي کرديم و بعد هم مي رفتيم مي خريديم و يواشکي مي خورديم. به هرحال يکي از اهداف اينجانب براي سفر به مشهد خريدن لواشک طرقبه بود. به نظرم اگه مشروب مي خواستيم پيدا کنيم راحتر بود تا لواشک باز اين محل (وزارت بهداشت ممنوعش کرده). آخرش تو يه مغازه اي پيداش کرديم. مغازه دار يواش تو گوش شاگردش يه چيزي گفت و بعد شاگرده رفت از پاساژ بغل برامون چند بسته تو کارتن شوما آورد. بعد هم سريع بيرونمون کرد. ۲- سيستم اتوبوس راني مشهد واقعا پيشرفت کرده و همه جاهاي ديدني رو کاملا پوشش مي ده. ما هر روز صبح با پيشنهاد هاي بي شرمانه اي مثل "طرقبه، شانديز... ۲۵ هزار تومان " مواجه مي شويم و بعد با کمتر از ۳۰ تومان با اتوبوس همون جا مي ریم و کلي هم احساس زرنگي مي کنیم ۳- اين دست زدن به ضريح به نظر من واقعا بايد بررسي بشه. ما شيعيان مي گيم :امام رضا حي (زنده) است. از طرفي به حق الناس هم اعتقاد داريم. با اين وجود اگه بتونیم آدم هم خفه مي کنيم تا به ضريح برسيم. ۴- دور از ضريح يه گوشه وايستاده بودم که توجهم به پيرزني جلب شد. از اين پيرزن هايي که عطسه کنن ۴ دست و پاشون مي افته. من کلا به پيرزن ها حساسيت دارم نمي دونم چرا! طفلک مي رفت جلو و جمعيت پرتش ميکرد عقب. بهش گفتم مادر بياين پشت من، من مي رسونمتون دم ضريح. جيغ زد: خودم مي تونم! بعد يه سنجاق قفلي درآورد و صافش کرد. و شروع کرد به سوزن زدن و جلو رفتن. نزديک بود داد بزنم صبر کن مادر منم بيام! ۵- از رفتار خادمان حرم و آخوند هاي راهنمايي کننده خيلي خوشم اومد.خيلي مهربان و مودب بودن ۷- از اون موقعي که ما سال سه ی رشته ارزشمند مهندسي راه آهن بوديم يادمان است که مترو هاي شهري مثل مشهد قرار بود به زودي افتتاح بشه. از صدق سر محمود جان که بودجه مترو رو حداقل کرد، مترو مشهد همچنان غير فعال مي باشد. عکس زير (به محض اینکه بنده به خانه برسم) يک مانکن مشهدي را نشان ميدهد: + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 17:27 توسط نیلی |
|