|
يکي ار موجودات جالب توجه براي من خانم لي -صاحبخانه م- است. خانم لي يک مسيحي معتقد است. هر روز ساعت هاي زيادي انجيل مي خواند، روزهاي شنبه رو کاملا به شرکت در کارهاي خيريه مي گذرونه و واقعا هم زن خوبي است. با اين حال همين خانم لي که 5-6 خانه در آمريکا و 5-6 خانه در کانادا داره، مستاجري داشت در آمريکا که در پي بحران اقتصادي از کار بي کار شد. خانم لي از اين مرد و خانواده ش خيلي خوشش مي آمد. روزهاي زيادي با غصه از اين خانواده حرف زد که بايد بروند با خفت و خواري پيش يکي از فاميل هاشون زندگي کنند. با اين حال يک لحظه هم اين احتمال در ذهنش پيش نيومد که مي تواند 1-2 ماهي به مرد فرصت بده که کار پيدا کنه. و رفت و با سرعت خانه رو به کس ديگري اجاره داد. اولش خيلي تعجب کردم ولي بعد به خودم گفتم خوب زندگي اين بيچاره هم از همين راه مي چرخه نازنين -هم خانه دندانپزشک من- بعد از چهار سال، آخر اين هفته فارغ التحصيل مي شود و مي رود. نازنين براي خانم لي مثل دخترش بود. فکر مي کنم هيچ کدوم از مستاجرهاش رو به اندازه نازنين دوست نداشت. نازنين ماه پيش اتاقش رو خالي کرد چون احتمال مي داد همون هفته بره ولي کار يکي از مريض هاش طول کشيد و 10 روزي تو اتاق من موند. اجاره اي که ما براي هر اتاق مي ديم 400 $ که ميشه در نظر گرفت 300 $ براي مکان و 100$ براي آب و برق و... نازنين 4 سال، سه ماه تابستان با اين که اينجا نبود اجاره رو پرداخت کرد تا مجبور نشه اتاقش رو خالي کنه. خلاصه امروز نازنين از همه ما خداحافظي کرد. خانم لي کلي اشک ريخت و کلي اين دو نفر هم رو بغل کردند. و بعد ما از خانه بيرون اومديم (به سمت دانشگاه) و خانم لي تا دم در اشک ريزان بدرقه مان کرد. صحنه غمناکي بود: من و نازنين که داشتيم از خانه دور مي شديم، هوا که پر از قاصدک بود، باد گرمي که مي وزيد و خانم لي که در بک گراند اين تصوير هاي هاي اشک مي ريخت و دست تکان مي داد. و نازنين که هي رويش رو برمي گردوند و دست تکان مي داد. بعد نازنين گفت صبح با خانومي (خانم لي) صحبت کردم گفت براي 10 روز ۱۰۰$ خوبه. + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 22:2 توسط نیلی |
خوب ما بلاخره رفتيم کنسرت ياني. سالن کنسرت پر بود از ايراني. اگر بخوام نظرم رو به صورت کلي راجع بهش بگم اينه که ياني تلاش کرده بود جنبه ي سرگرمي و تجاري قضيه رو زياد کنه. در واقع کنسرت تا حد زيادي شبيه يه کنسرت پاپ شده بود. کنسرت 4 تا خواننده داشت (بله آقاي ياني ابتکار زده بودند)، دو تا مرد و دو تا زن. يکي از مرد ها با صداي بم اپرايي مي خوند و اون يکي که به نظرم گي مي زد به سبک اسپانيايي. يکي از خانم ها صداش خوب بود و ولي صداي خواننده زن بلوند رو دوست نداشتم. تمام آهنگ هاي لطيف (که متاسفانه مورد علاقه من بودند) روشون آواز گذاشته شده بود و آهنگ هاي بدون کلام همگي از آهنگ هاي تند و ضربي ياني انتخاب شده بودند. تنها يک آهنگ ملايم بدون آواز بود. البته در اين آهنگ که قبلا دوئت پيانو - ويالن بود به جاي ويالن ساکسيفون گذاشته شده بود. ياني خودش سرحال و سرزنده بود واکنش ها به اين کنسرت متفاوت بود. دوستاني دارم که اين کنسرت رو بيشتر از قبلي ها پسنديدند و کساني بودند که مثل من طرفدار قبلي بودند. در واقع من از کنسرت لذت بردم ولي اگه ياني از من نظر کارشناسي بپرسه ميگم نخير برادر من قبليت بهتر بود. نکته ي ديگه اينه که من شک دارم ياني بتونه در بازار رقابتي آواز دوام بياره. چون زيبايي آهنگ ها عملا در زير آواز ها گم شده بود و تخصص ياني آهنگه نه آواز. پی نوشت: 1- تقريبا نصف سالن خالي بود. البته روايتي بود که مي گفت سريلانکايي ها اعتصاب کرده اند و يکي از اتوبان هاي ورودي شهر رو بسته اند و خيلي ها به کنسرت نرسيده اند. به هر حال خدا پدر و مادر سریلانکايي ها رو بيامرزه چون باعث شدند مسئولين ما رو که طبقه دوم بوديم بيارن يک جاي بسيار خوب در طبقه اول که سالن خالي به نظر نياد. 2- براي ما که ته سالن بوديم سالن در تاريکي مثل مراسم شام غريبان بود. منتها به جاي شمع ها اين موبايل ها بودند که داشتند فيلم مي گرفتند 3- اول نيمه دوم خواننده زن مو قرمز با لباسي شبيه مايو رفت روي پيانو و شروع کرد به خزيدن. شخصا شک کردم که شايد تا آخر کنسرت کار به اس.ت.ريب.تي.ز برسه لینک: کنسرت یانی در یوتیوب + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 18:53 توسط نیلی |
اگر فرض بگيريم که نژاد پرستي يا تحقير مليت هاي ديگه از يک ضعف شخصيتي و عقده حقارت مي آيد، به نظر شما چه کساني در کانادا مي توانند نژاد پرست باشند؟ به نظر من اگه پايش بيافتد تمامي افرادي که از کشورهاي جهان سوم و يا شرق دور آمده اند به اندازه همه ي افراد عقده اي که در کانادا ممکن است حضور داشته باشند، "دگر نژاد آزار" هستند. همه ی اين افراد وقتي به حدي مي رسند که بتوانند در جامعه، درست با زبان انگليسي با بقيه ارتباط برقرار کنند، به شدت در مقابل افرادي که مشکل زبان دارند بي حوصله و بي رحمند. اگه تا به حال مقاله اي براي مجله اي فرستاده باشيد و مصحح آن چيني يا هندي بوده باشد حتما با ايرادات توهين آميزي که به انگليسي نوشته تان گرفته مي شود مواجه شده ايد. همه اين دوستان چنانچه فرصتش فراهم شود مليت هاي ديگر را مسخره مي کنند تا ضعف هاي خود و ملتشان را پشت اين مسخره کردن پنهان کنند. درست همان کاری که در کشور خودشان با آدم های ضعیف تر از خودشان می کنند... + نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 20:18 توسط نیلی |
به نظرم قویترین حافظه حافظه بویایی است. بعضی صبح ها که با چشم ها بسته از پله ها پایین میام و کورمال کورمال راه دستشویی رو پیدا می کنم، می بینم که عطر جنیفر - هم خانه ای م- فضا رو پر کرده. عطر جنیفر همانی است که مادرم استفاده می کرد. بعد همان طوری که لای چشمام به اندازه ی دیدن راه دستشویی بازه، یاد روزهایی که مادرم صبح زود رفته بود سر کار و گُله گُله عطرش جاهایی که بیشتر وایستاده بود مانده بود و بیشتر از همه جلوی میزی که روش برامون یادداشت گذاشته بود: "نیلی جان امروز قیمه درست کنین. خونه رو هم تمیز کنین"، با قدرت تمام از بین ذهنم خودش رو می کشد بیرون... پ.ن:نامزد پریاوراتا -همخانه هندی من- پیش ما آمده. دختر زشت، چاق و بدلباسی است. با این حال فکر می کنم من، نازنین و جنیفر هر سه تامان ازش خوشمان می آید. جالب تر از همه برای من نگاه مهربان و عاشقانه ی پریاوراتا به این دختر است. هیچ وقت فکر نمی کردم قسمتم بشود و در قیافه عبوس این پسر چنین نگاهی رو ببینم. به هر حال دیدن این نگاه در چشم های پریاوراتا حس خوبی در خانه ایجاد کرده است. + نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 21:36 توسط نیلی |
|